پایان چهار ماهگی رادینم.....
نهم اسفند ٩٠
عشق مامان امروز شما چهار ماه از زندگی قشنگت گذشته و وارد پنجمین ماه شدی عسیسم.![]()
چهارماهگیت مبارک مامانی جوونم![]()
اول اینو بگم که شنبه 6 اسفند برای چک ماهانه بردیمت پیش دکتر ذبیحی که انصافا دکتر خیلی خوبیه.
چند روز زودتر رفتیم چون که این ماه واکسن داری و گفتیم قبلش چک بشی که خدا رو شکر باز هم همه چیز عالی بود.... دومین دلیلش هم این بود که پوست صورتت خیلی ملتهب و قرمز شده بود و جوشهای ریز زده و این حالت ها روی پوست بدنت هم نمایان شده بود.که دکتر گفت یه حالت حساسیته که ممکنه تا 7 ماهگی ادامه داشته باشه و یه کرم داد و بعد از دو روز کاملا خوب شد.(دست آقای دکتر درد نکنه).
خلاصه دوشنبه شب هم مامانی زری با اینکه حال خودشم زیاد خوب نبود اومد خونمون و منم بردمت حموم که شب هم سرما خوردی و سه شنبه صبح هم اول بهت قطره استامینوفن دادم و بعد ساعت 9 همراه باباجوون رفتیم مرکز بهداشت کادووس.
شما هم که خواب بودی و برای تزریق لازم بود که حتما بیدار بشی.خلاصه با هزار مکافات و شستن صورتت بیدار شدی و توی بغل باباجوون واکسنت رو زدن و یه کوچولو گریه کردی.
بعد از ظهر هم بخاطر سرماخوردگی دوباره بردیمت پیش دکتر ذبیحی و یه شربت سرماخوردگی بهت داد.
خلاصه تا بعد از ظهر حالت خوب بود و من هم پاتو کمپرس میذاشتم و قطره ات رو هم هر 4 ساعت بهت میدادم و شما هم کلا روی پای مامانی خواب بودی، که یهو تب شروع شد........واااااااااااای چه تب شدید و بدی بود.سرما خورده هم که بودی دیگه بدتر.
شب کلی گریه کردی.گریه ای که تا حالا سابقه نداشت
طوری که دیگه لباس پوشیدیم ببریمت بیرون شاید تو ماشین بخوابی.پستونکتم اصلا نمیخوردی
.اما یه کم آروم شدی و باباجوون و مامانی ساعت 2 خوابیدن و من تا ساعت 7 صبح بیدار بودم
و پاشویه ات کردم و دستمال روی پیشونی ات گذاشتم تا یه کم تبت اومد پایین.من هم از ساعت 9 تا 10:30 خوابیدم و تا بعد از ظهر همینطور تب داشتی و جای واکسنت هم خیلی درد میکرد.
دیگه از بعد از ظهر بهتر شدی.تازه توی این همه سختیهای واکسنت من هم حسابی سرما خوردم.
این دفعه خیلی اذیت شدی.هم درد پای کوچولوت زیاد بود هم تبت.
اما خدارو شکر به خیر گذشت.
اینجا رادینم تب داره

اینجا بعد از دو روز حالش بهتر شده



پایان چهار ماهگی رادینم.....
